عباس اقبال آشتيانى
228
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
همان روزى كه قرار بود همدستان او را بقتل برسانند قونغرتاى را بدست اليناق دستگير كرد و كشت و همدستان او را نيز به ياسا رسانيد و چون اين خبر بارغون رسيد از مرگ عمّ سخت غمگين شد و چون ريختن خون يك نفر شاهزادهء مغول بدست كسان خود بر خلاف ياساى چنگيزى بود كينهء تگودار بيشتر از پيشتر در دل او جا گرفت و دانست كه سلطان احمد پس از قبول اسلام زير عموم قوانين اجدادى زده و حتى ياساى چنگيزى را نيز محترم نمىشمارد و از اين تاريخ ديگر مسلم شد كه بين سلطان احمد مسلمان و شاهزاده ارغون طرفدار آئين و آداب مغولى صلح و صفا ممكن نيست ، ناچار يكى از اين دو تن بايد رقيب خود را از ميان بردارد و سياست و افكار خود را بر رعاياى ممالك ايلخانى تحميل نمايد . در اواخر سال 682 سلطان احمد امر داد كه عساكر مقيم حدود ديار بكر سران سپاهى ارغون را كه در حوالى بغداد مقيمند دستگير ساختند و ايشان را كه امير طغاجار نيز از آن جمله بود در بند آهنين مقيّد كردند . گيخاتو با بعضى ديگر از امراى ارغون از بغداد گريخته خود را در خراسان به سپاه ارغون رساندند و سلطان احمد اتابك يوسف شاهلر را مأمور نمود كه با تجهيز لشكريان خود حدود لرستان و عراق را حفظ كند و براى موقع كارزار منتظر فرمان ايلخان باشد . كسى كه بيش از همه در تهيهء اسباب كار سلطان احمد و تجهيز لشكريان او مىكوشيد خواجه شمس الدين صاحبديوان بود چه خواجه با سابقهاى كه از دشمنى ارغون با خود داشت مىدانست كه اگر سلطان احمد و اعوان او مغلوب دست ارغون شوند دولت خاندان جوينى و جان او كه تا اين تاريخ به هزار زحمت مصون و مأمون مانده يكسره بدست آن شاهزادهء كينهجو بباد فنا خواهد رفت و با رفتن او سياستى كه سلطان احمد به دستيارى خواجه و مسلمين متنفذ ديگر در تقويت اسلام و احياى شعائر آن پيش گرفته مغلوب كينهكشى ارغون و ساير شاهزادگان متعصب مغول خواهد شد . اين بود كه خواجه با جدّ و جهد بسيار لشكرى فراوان و آزموده تهيّه ديد و اليناق با 15000 لشكرى بعنوان مقدمه از موغان عازم رى و قزوين و خراسان گرديد . لشكريان اليناق در رى و قزوين كه جزء قلمرو ارغون معدود بود به دستبرد و